جلال الدين الرومي

260

فيه ما فيه ( فارسى )

عوض هست ، الّا براى مصلحتى اينجا ننمايند . چنانك پدر دختر را جهاز مىسازد و نگاه مىدارد و در خانه او را به جامهء حقير مىدارد جهت روز عروسى ، كه آن روز حشر است و ديگر پسر كسب مىكند و كسب را به نزد پدر مىآرد . پدر آن را جمع مىكند و فرزند آن جمع شده را از پدر مىخواهد . پدر مىگويد كه وقت نيست صبر كن كه اگر بدهم تلف كنى ، چنان‌كه بابا را كسبى كه كرده بود به دستش دادند مغرور شد و آن را تلف كرد و خود را نيز هلاك كرد ، و بسياران از آن گمراه شدند . اكنون حق تعالى براى مصلحت شما فايدهء اعمال شما را نمىنمايد تا غرّه نشويد و تلف نكنيد و كاهل نشويد و از كار نمانيد . فصل « 1 » : در تفسير سورهء إِنَّا فَتَحْنا . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً . مولانا فرمود كه حق تعالى فروشمرد نعمت‌ها و وعده‌ها بر مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم . اوّل آنكه درى كه مىگويى باز كردم كه دعاى تو پيش ما مستجاب است . و دوّم ليغفر لك اللّه ما تقدّم . مغفرت آمرزش است كه نشان‌هاى دوستى است كه هركه را دوست دارى گناه او گناه ننمايد و عيب او تو را عيب ننمايد . اين است سرّ مغفرت . سيوم و يتمّ نعمته تمامى نعمت بيان خصوصيت اوست ، زيرا دليل كند كه بعضى نعمت‌ها تمام نيافته‌اند . پس او را نشان خاص‌تر باشد و راه‌يافته‌تر و به حقيقت رسيده‌تر و به حق قايم‌تر . چهارم و ينصرك اللّه نصرا عزيزا ، دليل سلطنت و ولايت كند و اين ولايت كدام است ؟ قوّت نظر است كه همه چيز را از حق بيند . چنانك ابراهيم عليه السّلام قدم بر آتش نهاد و موسى عليه السّلام قدم بر دريا نهاد . و چون سليمان عليه السّلام كه حكم بر باد كرد و چون نوح عليه السّلام كه حكم بر طوفان كرد و چون داود عليه السّلام كه آهن را خمير كرد و كوه را مغنّى ساختن كرد و چون عيسى عليه السّلام كه بر ارواح حيوانى حكم كردن گرفت و چون محمد صلّى اللّه عليه و سلّم كه طبقات سماوات را دريدن گرفت . و گذشتن و امثال اين را شمار نيست چون همه را مأمور و بندهء حق دانستند و امر كلّى به حقّ ديدند . همه مسخّر ايشان بودند و ايشان مسخّر حق ليغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر .

--> ( 1 ) . اين فصل در نسخهء اصل و ح و سليم آغا و نسخهء كتابخانه ملى نيست و از نسخهء خطّى متعلّق به نگارنده منقول افتاد .